نازلی جان؛
۱) تنها تفنگ و نقاب نبود حرف من، گوئی که آن نیز
نمادیست از حالات روحی و تعصبات فکری. اگر این متن را بدون عکس و توجیهات میخواندم
باز در نتیجه گفتارم تفاوتی نمییافتی چرا که
مشکل دریافتن جواب نزد نواب صفوی و برداشت از حدایث
پیامبر و فاطمه و علی است ، یعنی آنچه بواسطه آن و بنام آن مجاز به حتا قتل و
کشتار هستیم( وای که نمادمش هم همان تفنگ
است که بی دلیل نیست) (جالب اینکه تو خود گویا نه مطلب من را خوب خواندهای نه
مطلب ایشان را). حالا خوشا به حال ایشان و شما و ملت ایران که در ۱۵ سالگی ایشان
متوجه شدهاند که میتوانند خارج از خانه حضور داشنه باشند، (مگر در همین حکومت
اسلامی نماینده مجلس و رئیس شرکت و بانکدار و همان زندانبان زن نداریم؟ گذشته از
سن ایشان چه چیز ایجاز انگیزی در این میبینی؟).
۲) در هیچ
جا نیز نگفتم ایشان فمینیست هستند. شما و دیگران آن را مطرح کردید . بله، موافقم
که احتمال آن نیز قوی است که آن لحظه که "کارهای" شد بنا بر همان حدایث و بهنام همان پیامبرو بر طبق
تفسیر همان آیه آسمانی سراز گردن "مفسدان و کافران"جدا کند، خصوصا که ایشان
مسئله را هم حل کردهاند و در "عرصه عمومی" با" آزادی" کامل
"حضور" دارند تا شخصا آن کافر را به سزای عمل برسانند.
۳) مشکلی با
دخترکی که در تلاش شناخت و توجیح خودش هست نیز ندارم. خیلی هم خوبست که ایشان در
این تلاش هستند، مگر ما نبودیم و نیستیم؟ ولی اگر همان حرف شما را پی بگیریم که"
تو محصول گفتمانهایی هستی که در طول زندگیات در آن پرسه زدی" پس جواب خود را دادهای، چرا که من و تو نیز شاید
گذرگاههای پرسهزنی ایشان باشیم (هر چند
کوتاه زمانی) ، حال که اودر این گذر است حرفی بزن که او در آن" عرصه"
غیر "عمومی" نمیشنود شاید مکثی
کند و نظری به دور و اطراف کند. آیا تصورت بر اینست در میان آن جماعت "استشهادی"
موثر افتد؟ پس آن باش که هستی و آن بگو که باور داری، او اگر جویا و هوشیار باشد
راه خود مییابد. از این شادمانی که سینه صاف به خطا میرود؟
۴) "بر چسبهای کلیشهای" همان است که
دیگران را به زدن آن متهم کنیم. متاسفانه آنقدر عجله داشتی به جواب دادن که در حرفهای
من جز تفنگ هیچ ندیدی و واقعا" ترسیدهای". این خود دیگر کلیشه شدهاست
که گفتار دیگر کس را کلیشه بخوانی، گویی به اینوسیله سریعا گفتار تو وزن و معنا
پیدا میکند.
اگر پسروی هست بنا به حتا حرف خودت همین پایبندی به
اصول و مبانی حاکم و رایچ اسلامیست بشیوه و راه چپاولی خلفا، همین فرهنگ شهید
سازی از یک سو و غارت فرهنگ هر چه خوبیست از سوی دگر. اگر تبو شکنی پس چرا تبو
سازی میکنی؟ چرا نمیتوان گفت که همین حدیث و حدیثسازیست که مشکل تو فمینیست و
من انسان دوست و آن دختر برابری جو ست؟ همه را تلنگر میزنی او را هم بزن که تاریخ
را بخوان تا زودتر بدانی که زنان سالهاست که در این تلاش بودهاند و هستند، شاید
از "هوش" و "ذکاوتش" بیشتر بهره برد و در" آن جریان"
موثر افتد. این چه حکمتیست که اگر زن باشد و اگر مسلمان باشد تا ذرهای حرف راست
و حق زد در هر منجلابی که غرق باشد دستها بر هم میزنیم و پایکوبی میکنیم که؛
کودکمان به حرف آمد؟